کارشناسان دریافتهاند که عوامل زیستشناسی، روانشناسی و اجتماعی ممکن است در کنار هم، تجربه درد را برای زنان تشدید کنند.
کلمه «هیستری» امروزه برای توصیف ابراز احساسات خارج از کنترل استفاده میشود، اما در اصل در قرن پنجم پیش از میلاد توسط بقراط، پزشک و فیلسوف یونانی، ابداع شد.
او معتقد بود زنی که علائم پریشانی شدید را نشان میدهد، دچار این بیماری است که رحمش در بدنش پرسه میزند – طبق تاریخچه این اصطلاح، او این بیماری را «هیسترون» نامید که برگرفته از کلمه یونانی «هیسترا» به معنای رحم است .

در طول قرنها، هیستری به طیف وسیعی از علل، از زندگی جنسی نامناسب گرفته تا تسخیر شدن توسط شیاطین، نسبت داده شده است.
و اگرچه درک هیستری در طول هزارهها تکامل یافته است، اما تا سال ۱۹۸۰ توسط انجمن روانپزشکی آمریکا همچنان به عنوان یک بیماری روانی طبقهبندی میشد .
تحقیقات اخیر نشان میدهد که شکایات مربوط به سلامت زنان – و به ویژه درد – گاهی اوقات توسط پزشکان به اشتباه درک و نادیده گرفته میشود.
برای مثال، یک مطالعه نشان داد که زنان جوان مبتلا به درد قفسه سینه، به طور متوسط، مدت زمان بیشتری را نسبت به مردان جوانی که علائم مشابهی را گزارش کرده بودند، برای مراجعه به اورژانس منتظر میمانند.
مراکز کنترل و پیشگیری از بیماریها در سال ۲۰۲۴ دستورالعملهای خود را بهروزرسانی کردند و به پزشکان توصیه کردند که پس از انتشار تجربیات درد خود در رسانههای اجتماعی توسط زنان، به بیماران خود داروهای مسکن برای قرار دادن دستگاههای پیشگیری از بارداری داخل رحمی (IUD) ارائه دهند.
و اطلاعات کمی در مورد فیبرومیالژیا ، بیماری که با درد عمومی، خستگی و مشکلات شناختی مشخص میشود و بیشتر در زنان تشخیص داده میشود، وجود دارد.
آندومتریوز وضعیتی است که در آن پوشش رحم در خارج از رحم رشد میکند و میتواند علائم مختلفی از جمله درد ایجاد کند.
اعتقاد بر این است که از هر 10 زن در سن باروری، 1 نفر به این بیماری مبتلا میشود، اما تشخیص صحیح آن میتواند هفت تا 10 سال طول بکشد، بنابراین درمان را به تأخیر میاندازد.
این یک بیماری بسیار کم تحقیق شده و بسیار کم شناخته شده است. [از نظر تاریخی،] احتمالاً بیشتر به عنوان هیستری زنانه توصیف میشد.
[این نشان میدهد] که زنان در طول تاریخ مورد آزار و اذیت قرار گرفتهاند و به آنها برچسب دیوانه زده شده است.»
به طور کلی، سلامت زنان کمتر مورد تحقیق قرار گرفته است .
از مجموعه لباس بیمارستانی زنانه ما دیدن کنید
وقتی صحبت از درد میشود، علامتی که هیچ معیار عینی ندارد و ممکن است تحت تأثیر عوامل بیولوژیکی، روانشناختی و جامعهشناختی باشد، درک تفاوتهای جنسیتی بهویژه پیچیده است.
درد زنان بسیار کمتر از آنچه که هست مورد توجه قرار گرفته یا به عنوان یک درد روانی نادیده گرفته شده است، که منجر به مراقبتهای ناعادلانه از درد شده است. این فقط چیزی نیست که در ذهن کسی باشد. درد واقعی است.»

عوامل بیولوژیکی
تجربه درد میتواند از فردی به فرد دیگر متفاوت باشد، اما مجموعهای از تحقیقات نشان میدهد که ویژگیهای جنسی بیولوژیکی بر پردازش درد تأثیر میگذارند.
مطالعات متعدد نشان دادهاند که هورمونهای جنسی (از جمله تستوسترون و استروژن) بر درد تأثیر میگذارند.
به طور خاص، برخی دادهها نشان میدهند که تستوسترون شدت درد را کاهش میدهد و اثرات آن از همان ابتدای بلوغ مشاهده میشود.
یک مطالعه بزرگ و چند مرکزی روی نوجوانان را تجزیه و تحلیل کردند و دریافتند که در طول یک سال، پسران 10 و 11 ساله که در ابتدای مطالعه بدون درد بودند و در ویزیت پیگیری یک ساله سطح تستوسترون بالاتری داشتند، نسبت به پسرانی که سطح تستوسترون پایینتری داشتند، کمتر احتمال داشت که درد را گزارش کنند.
حتی در شرایط آزمایشگاهی کنترلشده، مطالعات نشان میدهد که وقتی مردان و زنان در معرض محرکهای یکسانی برای احساسات دردناک، مانند سرما، گرما یا فشار، قرار میگیرند، زنان تمایل دارند سطح بالاتری از درد را ابراز کنند.
تحقیقات نشان میدهد که سیستم اوپیوئیدی درونزا، که یک شبکه عصبی-شیمیایی مسئول تعدیل درد و استرس است، در مردان متفاوت از زنان عمل میکند.
به نظر میرسد این تفاوتها باعث میشود داروهای اوپیوئیدی در تسکین درد زنان کمتر مؤثر باشند. یک مطالعه گزارش داد که زنان در این گروه، به طور متوسط، برای دستیابی به سطح مشابهی از تسکین گزارش شده، به 30 درصد دوز بالاتر مورفین نسبت به مردان نیاز دارند.
و اگرچه محققان ثابت کردهاند که مصرف مواد افیونی سطح تستوسترون را در مردان کاهش میدهد، اما اطلاعات کمی در مورد تأثیر مصرف طولانی مدت مواد افیونی توسط زنان، از جمله بر تراکم استخوان و سلامت روان آنها وجود دارد.»
برخی تحقیقات اولیه روی جوندگان نشان میدهد که میکروگلیا، نوعی از سلولهای ایمنی که مغز را از عوامل بیماریزا محافظت میکنند، در تنظیم درد در مردان نقش دارند اما در زنان اینطور نیست.
مطالعه دیگری گزارش داد که داروهایی که میکروگلیا را در زنان هدف قرار میدهند، ممکن است به افزایش اثربخشی داروهای افیونی برای تسکین درد کمک کنند.
طبق گفته انجمن بینالمللی مطالعه درد، تحقیقات دیگر روی جوندگان نشان میدهد که تفاوتهای جنسیتی در سطح ژنتیکی وجود دارد که میتواند بر تعدیل درد تأثیر بگذارد.
تفاوتهای جنسیتی مرتبط با این مکانیسمها به خوبی درک نشدهاند، تا حدی به این دلیل که تا همین اواخر ، محققان اغلب جوندگان ماده را به دلیل نوسانات هورمونی مرتبط با چرخه قاعدگی از مطالعات آزمایشگاهی حذف میکردند.
عوامل روانی-اجتماعی
درد فقط چیزی نیست که در ذهن کسی باشد، اما این بدان معنا نیست که عوامل روانشناختی با تجربه ذهنی درد بیارتباط هستند.
تأثیرات روانشناختی و جامعهشناختی مختلفی وجود دارد و این عوامل میتوانند تجربه و پاسخ به درد را تغییر دهند.
تحقیقات زیادی در حال بررسی این موضوع است که چگونه عوامل روانشناختی مانند اضطراب و افسردگی اغلب با درد مزمن همزیستی دارند و میتوانند این تجربه را تشدید کنند.»
ما اکنون درد، بهویژه درد مزمن، را یک پدیده زیستی-روانی-اجتماعی میدانیم. به نظر میرسد تجربیات زندگی ما در این امر دخیل هستند. این احتمالاً بر نحوه پردازش تحریکات مضر توسط بدن ما تأثیر میگذارد.
همچنین شواهدی وجود دارد که فراتر از جنسیت بیولوژیکی، جنسیت نیز میتواند بر ابراز درد فرد تأثیر بگذارد. جنسیت بیولوژیکی توسط کروموزومها و هورمونهای جنسی فرد تعریف میشود و جنسیت به عنوان ویژگیهای اجتماعی و فرهنگی مرتبط با مرد یا زن بودن تعریف میشود.
نقشهای جنسیتی اجتماعی میتوانند بر چگونگی کنار آمدن فرد با درد خود تأثیر بگذارند.
زنان تمایل دارند بیشتر از نظر احساسی متمرکز باشند، به دنبال حمایت اجتماعی باشند و از خودگوییهای مثبت بیشتری استفاده کنند.
مردان تمایل دارند بیشتر از رفتارهای حواسپرتی و اجتنابی استفاده کنند که میتواند منجر به پیامدهای منفی بیشتری شود.
در حالی که زنان میزان بالاتری از درد مزمن را گزارش میکنند، مردان در میان «مرگهای ناشی از ناامیدی»، مانند خودکشی یا سوءمصرف مواد، بیشتر از مردان هستند.
عوامل اجتماعی و محیطی نیز ممکن است تجربه درد را تشدید کنند.

مطالعات گزارش دادهاند که تجربیات ناملایمات دوران کودکی ، مانند سوءاستفاده، بیتوجهی، یا تجربه یا مشاهده سایر رویدادهای آسیبزا، خطر ابتلا به درد مزمن را در مراحل بعدی زندگی به طور قابل توجهی افزایش میدهد . تجربه تبعیض، فقر و سایر ناملایمات اجتماعی نیز ممکن است احتمال گزارش درد مزمن را افزایش دهد .
از آنجا که عوامل متعددی ممکن است در تجربه درد یک فرد نقش داشته باشند، بیماران باید به یک تیم پزشکی چندرشتهای دسترسی داشته باشند که بتواند از زوایای مختلف به مشکل رسیدگی کند.
پزشکان ضمن بررسی تمام گزینههای پزشکی، میتوانند بیماران خود را به منابعی که میتوانند تابآوری در برابر درد را افزایش دهند، از جمله فیزیوتراپی، مشاوره روانشناسی، تمرینات ذهن آگاهی، یوگا و حمایتهای اجتماعی، هدایت کنند.
به عنوان یک حرفه پزشکی، ما باید از مدل زیستپزشکی خارج شویم و به [درد] به صورت جامعتری نگاه کنیم.»
چگونه جامعه پزشکی میتواند به زنان دردمند کمک کند
- درد زنان را جدی بگیرید . نمونههای بیشماری از نادیده گرفتن درد زنان وجود دارد، اما پزشکان بعداً متوجه یک مشکل جدی مانند تومور مغزی یا حمله قلبی شدهاند. پزشکان باید منابع پزشکی را برای تلاش برای رفع علت اصلی درد به کار گیرند و فرض نکنند که ماهیت روانی دارد.
- تجربه ذهنی درد را بپذیرید. برخی تحقیقات نشان میدهد که باور کردن و تأیید درد یک فرد میتواند رنج او را کاهش دهد. همچنین شواهدی وجود دارد که نشان میدهد زنان برای رسیدن به همان سطح از تسکین درد نسبت به مردان به داروهای مسکن بیشتری نیاز دارند.
- درد را به صورت جامع درمان کنید. در حالت ایدهآل، هر بیمار به یک تیم چندرشتهای دسترسی خواهد داشت که بتواند عوامل مختلف فیزیولوژیکی، روانی و اجتماعی/محیطی مؤثر در درد را مورد توجه قرار دهد. در غیاب یک تیم مراقبت چندرشتهای، پزشکان میتوانند با افزایش دانش خود در مورد تفاوتهای جنسیتی در رابطه با درد شروع کنند و خود را در مورد بیماریهای خاص زنان، مانند اندومتریوز، سندرم تخمدان پلیکیستیک و فیبروم رحمی، آموزش دهند.
- از تحقیقات در مورد تفاوتهای جنسیتی در مورد درد حمایت کنید. در سال ۲۰۲۴، آکادمیهای ملی علوم، مهندسی و پزشکی گزارشی منتشر کردند که نشان میداد از سال ۲۰۱۳ تا ۲۰۲۳، تنها ۸.۸ درصد از کمکهای مالی تأمینشده توسط مؤسسات ملی بهداشت به تحقیقات سلامت زنان اختصاص داده شده است. این گزارش افزایش قابل توجهی در سرمایهگذاری در تحقیقات سلامت زنان را توصیه میکند.






